خرید بک لینک
انا لله و انا الیه راجعونقال رسول الله (ص):اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیءوقتی عالمی، فوت کند در اسلام رخنه و حفرهای ایجاد میشود که هیچ چیزی نمیتواند جای آن را پر کند.در گذشت عالم وا

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

اول پاییز بود و در کلاس
دفتر خود را معلم باز کرد

بعد با نام خدای مهربان
درس اول آب را آغاز کرد
گفت بابا آب داد و بچه ها
یک صدا گفتند بابا آب داد
دخترک اما لبانش بسته ماند
گریه کرد و صورتش را تاب داد
او ندیده بود بابا را ولی
عکس او را دیده در قابی سپید
یادش آمد مادرش یک روز گفت
دخترم بابای پاکت شد شهید

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﻦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﯾﮏ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭﻧﺪ . ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﻠﺠﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ می شوﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﻮﻩ ﺑﺎﺯ می کند ﮐﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﯿﻤﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺂﯾﺪ ﻭ ….

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

رفته بودیم شبی سمت حرم یادت هست ؟
خواستم مثل کبوتر بپرم یادت هست ؟
توی این عکس به جا مانده عصا دستم نیست
پیش از آن حادثه پای دگرم یادت هست ؟
رنگ و رو رفته ترین تاقچه خانه مان
مهر و تسبیح و کتاب پدرم یادت هست ؟
خانه کوچکمان کاهگلی بود ، جنون
در همان خانه شبی زد به سرم یادت هست ؟

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد

مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !!!
مادر خندید و گفت :
من برای دادن دوتا پسرم هم رسید نگرفتم …

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !

و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند

مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

#تنها_مونس_قبر_و_قیامت_ماوقتی دارم می میرم اصلا نگران نیستم و هیچ اهمیتی به جسدخشکیده ام نمی دهم! چون دوستان مسلمانم آنچه را که لازم است انجام خواهند داد؛ ان شاءالله.....۱. لباسهایم را از تنم بیرون می

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو میکرد …
پرسیدم : دنبال چی میگردی ؟
گفت : سربند یا زهرا !
گفتم : یکیش رو بردار ببند دیگه ، چه فرقی داره ؟
گفت : نه ! آخه من مادر ندارم …

برچسب: نویسنده: یگانه رفیعی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 21:06

صفحه بندی